١

تا گفتی : « بابا ... »

با سَر آمد !

 

٢

در روز حشر، حـق چو بگوید: "چه داشتی؟"

سر بر کشد حسین و بگوید: "حساب شد!"

 

٣

 ... حُر شخص‌ نیست‌ ؛

فضیلتی ا‌ست،

‌از توشه‌بار کاروان‌ مهر جدا مانده‌

‌آن‌ سوی‌ رود پیوستن‌

و کلام‌ و نگاه‌ تو

‌پلی ا‌ست‌

‌که‌ آدمی‌ را به‌ خویش‌ باز می‌گرداند

و توشه‌ را به‌ کاروان...

 

 

 

پ . ن :  دو  نوشته را از این دو منبع برداشته ام : + و + و سومی ، شعر بلندی از دکتر علی موسوی گرمارودی است با عنوان «خط خون» که متن کامل آن را می توانید در اینجا بخوانید.

پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٩ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()